تجربیات آقای محمدرضا بهنام نژاد معاون آموزشگاه استثنایی جانزاده
دهه اول محرم بود. همه جا سیاه پوش و عزادار بود. صدای لبخند و شادی کسی شنیده نمی شد. برای شرکت در مراسم عزاداری سرور و سالار شهیدان، امام حسین (ع) به مرکز شبانه روزی امام علی (ع) دعوت شده بودیم. بعد از اتمام کلاس و نواخته شدن زنگ مدرسه به اتفاق تنی چند از همکاران عازم خوابگاه شدیم.
بچه ها هم آمده بودند. دانش آموزان دختر و پسر. از هر سن و از هر منطقه کشور که در خوابگاه اقامت داشتند. نابینایان و ناشنوایان هنرمندی که با صدا و یا حرکات خود هر بیننده ای را شگفت زده می کردند.
یکی از روشندلان با صوتی داودی اذان گفت و امام جماعت جهت انجام فریضه نماز قیام نمود. در کنار من یک پدر یار(آقای شاد علی) و در کنار او حسین آقای 7 ساله قرار داشت. از گیلان آمده بود و اصلیتی جیرنده ای داشت. قیافه ای معصومانه و بسیار دوست داشتنی داشت.
در اولین نگاه، قیافه پسرم (محمد مهیار) که تقریباً هم سن و سال حسین آقا بود در ذهنم تداعی شد و تا آخر مجلس هم نتوانستم آنرا از ذهنم خارج نمایم. ذهنم بدجوری مشغول شده بود. حسین که از بینایی دو چشم محروم بود با حرکات دست و صحبت های شیرین و بسیار مؤدبانه اش خودنمایی می کرد و به حاضران در جمع می گفت که من نیز هستم و وجود خود را به بهترین شکل ممکن اعلان می نمود.
با قدقامت الصلوة مکبر به خودم آمدم و شروع به خواندن نماز نمودیم. پدر یار هنگام تکبیرالاحرام با دستهای خود دستهای حسین کوچولو را به گوش نزدیک کرد و حسین نیت کرد. صحنه ای زیبا و دلنشین و بدیع بود.
در هنگام رکوع پدر یار که تمام حواسش به حسین معطوف شده بود تا به بهترین وجه ممکن نماز را به حسین آموزش دهد و او را از هم صحبتی با خدای خویش بهره مند سازد دست بر کمر و شانه حسین گذاشت و او را به رکوع واداشت. البته لازم به توضیح است حسین خود اصول را از قبل آموخته بود ولی برای همزمانی اجرا در مراسم نماز جماعت نیاز به همراه داشت.هنگام سجده به خدای احد و واحد فرا رسید.
صحنه ای پدید آمد که مصداق جمله لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق را به بهترین شکل ممکن نمایش داد. حسین که تا لحظاتی قبل با نغز گویی و شیطنتهای بچه گانه اش حاضرین در جمع را به خنده وامیداشت و از آنان به خاطر توجه شان به خود تشکّر می کرد، در حضور خدای خویش زبان به تشکّر گشوده بود و سر بر سجده جانان نهاده بود. پدر یار خواست حسین را به سجده ببرد.
حسین به صورت دمر و دراز کش، بله به صورت دمر و درازکش روی زمین خوابید و پیشانی بر مهر نهاد. صحنه ای ملکوتی بوجود آمده بود. حسین نمی توانست حالت عمودی سجده را انجام دهد و به شکل ما سجده کند. شاید به این دلیل که تجربه بیشتر و زمان بیشتری برای آموزش سجده نیاز بود. ولی آنچه بسیار قشنگ بود سجده منحصر به فرد حسین در جمع بود.
نمازگزاران ردیف عقب که دانش آموزان نا شنوایمان بودند و تا لحظاتی قبل صداهایی مبهم از نماز خواندنشان به گوش میرسید محو شگفتی و عظمت خالق یکتا شده بودند که چگونه حسین رل وادار به این حرکات نموده بود. سکوت مطلق حکمفرما بود و بچه ها غرق در تماشای نماز حسین آقا.
برای من آنچه بیشتر از هر چیزی جالب می نمود عشق به ذات پاک احدیّت و ادای فرضیه نماز بود که حسین انجام می داد. یک کودک 7 ساله که اوج شیطنتهای بچه گانه اش باید در این سن و سال باشد چه طور در هنگام نماز غرق در خدا می شود و فقط او را می بیند. در دل از مربیان زحمت کش او به نیکی یاد کردم که به خوبی مهر و پرستش را در دل حسین حاودانه ساخته اند.
بعد از اتمام نماز نتوانستم از پدر یار وظیفه شناس به دلیل مهربانیهای پدرانه اش قدردانی نکنم. به حسین آقا نیز عرض ادب نمودم و آرزوی قبولی طاعات و عباداتش را اعلام نمودم و نام مربی اش را پرسیدم که در کمال ادب گفت خانم شعبانی.
حسین آقا پیش از پیش در قلبم جای گرفته بود. اول به این دلیل که پسرم را در چهره اش می دیدم. به خاطر اجرای نماز قشنگش و سجده های روحانیش که ما را شرمنده تواضع و خلوت نیّت خود می کرد.
بعد از نماز، مداحان اهل بیت عصمت و طهارت به نوحه سرایی اقدام نمودند و مراسم سینه زنی برپا شد. حسن آقا این بار نیز در کمال ادب و احترام سراپا گوش بود و بر سینه می زد و دم مداح را پاسخ می گفت.
برخی از حاضران در جمع هم احساس نزدیکی بسیار شدید و قدیمی با حسین آقا داشتند. امام جماعت مجلس (حجه السلام و المسلمین حاج آقا قاسم لو) که با نوازشهای پدرانه اش علاقه خویش را به این مومن کوچولوی خداجو ابراز میکرد.مدیریت آموزش و پرورش استثنایی (آقای پرتوی) شام را در کنار حسین آقا صرف نمود و توجه خاصّی به این دانش آموز دوست داشتنی و مودب می نمود.
یکی از همکاران (آقای اسماعیلی) پرتقال بزرگتر خود را با پرتقال حسن آقا عوض کرد . چرا که حسین پرتغالش را نخورده بود و مدعی بود در خوابگاه و با بچه ها خوردن حال و هوایی دیگر دارد. یکی از همکاران (آقای حسینی) سخت حرکات حسین کوچولو را زیر نظر داشت و آسمان چشمهایش ابری شده بود.
تا پایان مجلس چندین نوبت حسین آقا را به بهانه های مختلفی پیش خود آوردم و با او خوش و بش کردم. آهنگهای کودکانه ای که در گوشی ام بود برایش اجرا نمودم. خنده های بسیار زیبای کودکانه اش را سر میداد و می گفت دوباره روشن کن گوش کنم. آهویی دارم خوشگله – فرار کرده ز دستم. دوریش برایم مشکله – کاشکی اونو می بستم. حسن کچل و مدرسه موشها از جمله آهنگهایی بودند که حسین آقا دوستشان داشت و آنها را زمزمه می کرد..
از لحظه اول تا پایان مجلس که حدود 2 ساعت به طول انجامید و حرکات و سکنات حسین آقا را می دیدم مرتب این بیت در ذهنم خود نمایی می کرد:
در عدم هم زعشق بویی هست گل گریبان دریده می آید
پیشنهادات:
- سعی شود در آموزش مفاهیم نماز و تلاوت قرآن به ضمیر بچه ها توجه ویژه گردد.
- در آموزش، به تفاوتهای فردی بچه ها التفات ویژه شود.
- از دانش آموزان بخواهیم جهت قدردانی از خدای احد و واحد اقامه نماز نمایند نه لاغیر.
- از سلامت و عافیت جسم دانش آموزان در جهت تثبیت اعتقادات استفاده نمائیم.
- تشویق لازم است فراموش نشود.
از دبیران و سایر عواملی که در آموزش مسائل اعتقادی تلاش می کنند تشکر شود
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 23:38 توسط صوفی
|