یک تجربه

در سال تحصیلی 76-75 در مدرسه هاجر مشغول به کار بودم که دانش آموزی هفته ای چندبار خود را از صندلی به زمین می انداخت و غش می کرد و آب دهان او جاری می شد کارهای زیادی کردیم؛ کنار صندلی او تکه ای از یونولیت گذاشتیم شاید ضربه ای به سر او نخورد، کنار میز معلم و دیوار جایش را مشخص کردیم، دانش آموز را کنار او نشاندیم ولی چاره ای نشد.

 و یک ماه و نیم گذشت واقعاً کمر همکار و من و خدمات از بلند کردن دانش آموز از زمین به درد آمده بود تا اینکه یک روز وقتی که این اتفاق افتاد او را با زحمت به نمازخانه بردیم و او را به هوش آوردیم و آب و قند همیشگی را دادیم. زمانیکه او در حال غش بود خانواده او را برای چندمین بار صدا کردیم و آنها آمدند درهمان حال با خانواده صحبت کردیم که خواهش می کنیم معصومه را نگذارید مدرسه بیاید تا خوب درمان شود.

 و به شکل فرمالیته پوشه ای را به خانواده دادیم تا آنها بیشتر به معصومه توجه کنند و گمان کردند که او را می خواهیم از مدرسه بیرون کنیم در همین حال معصومه بهوش آمد و گفت نه خانم من حال خودم را می دانم و خوب می شوم لطفاً پرونده مرا ندهید. در همین زمان علامت سئوالی در ذهن من آمد که او تمارض به غش دارد با او صحبت های مکرر شد و متوجه شدیم او فرزند دهم خانواده می باشد و به او خیلی کم توجه می کنند و نیازهای عاطفی او تمام این مسائل را ایجاد کرده است. و جا دارد که بگوئیم معصومه معدل بالای 17 داشت و دیگر غش نکرد پدر او روابط نسبتاً خوبی با او برقرار کرد و مدرسه نیز او را جزء انتظامات گذاشت و بسیار هم مصمم و کاری بود و با مسئولیت.

 

  با تشکر

صفری